یک هفته مهمانی!
دوشنبه 3 شهریور 1393 28 شوال 1435 دخترکم این مدت که برات ننوشتم یه هفته تهران خونه مامان جون مهمون بودیم. شنبه 25 مرداد مراسم جشن عروسی دختر کوچک حاج حسین رضایی بود. برای عروسی رفتیم که فرداش برگردیم اما با برنامه های مختلف که پیش اومد تا آخر هفته موندگار شدیم. اولین برنامه مهمانی کوچکی بود که مامان جون بعد از شنیدن خبر قبولی بابا علی در مصاحبه دکترا ترتیب داد. برای همه ما خبر حوشحال کننده ای بود که در این مدت منتظر شنیدنش بودیم. از خدا میخوام به بابا جون شما کمک کنه که این مرحله از زندگیش رو به خوبی پشت سر بذاره و به من و شما هم توانایی همراهی و همکاری با ایشون رو بده. دومین برنامه رفتن من به شو لباس خانم ستوده و خرید لباس...







