زینبزینب، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

زینب بانو

راه رفتن

چهارشنبه 20 فروردین 1393 9 جمادی الثانی از چها رشنبه هفته قبل که همه خونه مامانم جمع بودیم تا یک روز قبل از سفرش کنارش باشیم یک هفته گذشته. چه روزی بود اون روز. پر از سر و صدا و شور و هیجان و ساک بستن برای مامان. تازه شب هم رفتیم مسجد و برای مراسم شب شهادت تا آخرش موندیم. تا بیایم خونه و شام بخوریم و بریم تو رختخواب ساعت 12 شده بود. من و علی آقا و زینب جون موندیم خونه پیش مامان و بابا، داداش اینا رفتن خونه خودشون اما بقیه رفتن خونه الهه اینا که چسبیده به خونه مامانمه. زینب جون من که معمولاساعت 12 میخوابه اون شب هر کار میکردم نمیخوابید. میدونستم خونه الهه هنوز کسی نخوابیده برای همین رفتم اون طرف. تا ساعت 3 زینب خانوم و خوا...
27 فروردين 1393

6 ماهگی

دوشنبه 25 شهریور 92 8 ذیقعده دخترکم آروم تو رختخواب خوابیده. حیفم میاد خواب نازشو بهم بزنم و ببرم واکسن بزنم بهش ولی چاره ای نیست. میخوایم زودتر بریم که بعدشم ببریمش پیش دکتر بسیم فر چکاپ ماهیانه و دفترچه غذاییشم بگیریم. عزیز دل مامان از امروز دیگه رسما غذای کمکی رو شروع میکنه و من خیلی براش خوشحالم. انشاءالله خداوند رزق حلال، پاک و وسیع بهش عنایت بکنه. انگار بچم این بار از دفعات قبلی بیشتر دردش گرفت. گریه کرد و البته بیتابی و تبش هم بیشتر بود... 2-3 روز مرتب مشغول پرستاری از پاره تنم بودم بعد از واکسن رفتیم پیش آقای دکتر. با دکتر غریبی کرد دخترکم و کلی اونجا به هق هق گریه میکرد. دکتر گفت الحمدلله رشدش طبیعیه و مشکلی نیست...
26 فروردين 1393

این روزهای شاد

11 اسفند 1392 یکی دوماه میشه ننوشتم. این مدت دختر قشنگم تونسته به مدت چند ثانیه روی پاهای خودش بایسته و با کمک ما راه بره. فدای پاهای کوچولوی دخترم که تلاش میکنه مستقل راه بره اما هنوز براش زوده. دیگه اینکه تا الان میتونه کلمات بابا، مامان، منه، بده، این بده، دوگا به جای پیتیکو!،ددر، دد به صورت کش دار به جای دماغ، دت دت با تاکید روی حرف ت برای دست زدنهای قشنگش رو بگه. این روزها به من و بابا (به هردومون) میگه مامان! و موجب تفریح و خنده ما میشه. دخترم دوست داره خودش غذاها رو بگیره دستش و بخوره حتی ماست رو با دوتا انگشتاش میخواد بخوره. یه وقتایی اجازه میدم مستقل غذا خوردن رو امتحان کنه و چه وضعیتی میشه سر و روی دخترم و دنیای اطرافش! حتی ب...
26 فروردين 1393

معاینه مجدد

شنبه 14 اردیبهشت 1392 23 جمادی الثانی 1434 زنگ زدیم به بهترین دکتر متخصصی که تونستیم گیر بیاریم، وقت گرقتیم و بردیمت پیشش که مطمئن بشیم خدایی نکرده مشکلی نباشه. دکتر گفت یه جور شوک دارویی بوده و به خیر گذشته.  همه چیزتم خوبه. فقط نافت یه کم ترشحات داشت که به دکتر گفتم و گفت به خاطر نوع افتادن بند نافته و باید ببریم نیترات نقره توش بچکونن که خوب بشه. نگران این موضوع ترشحات ناف شدم اما این نگرانی کجا و اون حادثه کجا؟ الحمدلله هزاران هزار بار خدایا شکرت
26 فروردين 1393

نامه عاشقانه

مامانی از کربلا برگشت. این روزها همه میان دیدنش و میرن. مامانی میگه هرطور شده جور کنیم همگی با هم یه سفر کربلا بریم. من که واقعا دوست دارم برم اما تا حالا توفیق نداشتم. دیروز صبح بخاطر تب های گاه و بیگاهی که این چند روز داشتی شما رو بردیم پیش دکترت. دکتر گفت شکر خدا مشکلی نداری و احتمالا ویروسی بوده که از بدنت خارج شده یا بخاطر دندون درآوردنته. وزن و قدت رو گرفت و گفت رشدت رو به بالاست اما خیلی هم وزن اضافه نکرده بودی. آخه دختر ماه من فقط شیر میخواد بخوره و چندوقتیه اشتهاش به غذا کم شده. نگرانت شدم عزیز مامان. البته وقتی رفته بودم تهران پیش دکتر آقارفیعی که متخصص طب سنتیه ایشون گفت تا 2 سالگی هیچ اصراری نیست که بچه زیاد غذا بخوره بجاش ...
26 فروردين 1393

شبیه مادر

شنبه 11 آبان 1392 27 ذیحجه جایی میخونم که ما مادرهای امروزی مادری کردن را به شکل‌های مختلف و از جاهای مختلفی می‌آموزیم. بخشی را از پزشک کودکان و پزشک تغذیه و مشاور و روانشناس کودک. بخشی را از لابه‌لای کتاب‌های داخلی و خارجی و برنامه‌های تلویزیونی و سایت‌های اینترنتی مادرانه و کودکانه و...... و بخشی هم از تجارب مادری کردن مادرهای دیگر در دنیای واقعی یا مجازی. اما به نظرم این آموزش‌ها (اگر نه همه‌اش) اغلب ویرایش‌هایی هستند که ما بر روی یک نسخه‌ی پیش‌نویس مادری انجام می‌دهیم. نسخه‌ای که سال‌ها پیش از این در درون ذهن و عادات ما ثبت شده و چیزی نیست جز آن شیوه‌ای که م...
24 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به زینب بانو می باشد